جمال رضايى

565

بيرجندنامه ( فارسى )

87 - گلونوك galunuk : در گويش بيرجند " قل " را " گل gal " ( - گر ، ريشهء گرديدن ) فراگو مىكنند و از آن مانند يك بن و ستاك فعل واژه مىسازند . مصدر لازم اين ريشهء فعلى " گليده [ ن ] galide [ n ] " و مصدر متعدّى آن " گلنده [ ن ] galonde [ n ] " مىباشد . نام اين بازى از اين ريشه و پسوند " وك uk " ساخته شده است . بازيچه‌هاى اين بازى " مهره " بويژه مهرهء گلى تسبيح و مانند آن و نحوهء بازى چنين بود : چند پسربچّه كه هركدام تعدادى " مهره " در اختيار داشتند يك زمين كه شيب بسيار ملايمى داشت پيدا مىكردند و حدود 20 * 50 سانتىمتر از اين زمين را پاك نموده در انتهاى آن يكى دو سانتىمتر خاك مىريختند و آن را مىبستند . يكى از بچّه‌ها مهره‌اى را از بالاى زمين آهسته به پائين " قل " مىداد و ديگران به نوبت مهره‌اى در پى آن سرازير مىنمودند . مهرهء هركس كه در حين " قل " خوردن به مهرهء ديگرى مىخورد برنده مىشد و صاحب آن همان مهره را مىبرد و براى خود برمىداشت . چون " مهره " ها را خريد و فروش مىكردند اين بازى نوعى قمار كودكانه به حساب مىآمد . 88 - گلّه‌بازى golle bazi ( گلوله‌بازى ) : " گلّه golle " تلفّظ گويشى واژهء " گلوله " فارسى است و بيشتر به گلولهء " توپ " و يا هر سنگ گردگونه‌اى كه به اندازه يك گلولهء توپ باشد اطلاق مىگردد . « 1 » " گلّه‌بازى " دو گونه بود " : 1 - 88 - نوع نخست اين بازى شباهت تام به " تشله‌بازى " ( تيله‌بازى ) بويژه نوع " قپّقان qoppaqan " آن داشت « 2 » و وسيله اين بازى چون بزرگتر از " تيله " بود " داو " بزرگتر و " خانه " هاى بازى گودتر و گشادتر و فاصلهء خانه‌ها نيز بيشتر بود و از آنجا كه " گلوله " هاى فلزى سنگين بود ، بازيكنان آن نوجوانان و يا مردان جوان بودند . اين نوع " گلّه‌بازى " هم ورزش و بازى بود و هم قمار و واحد برد و باخت آن " تير " يعنى برخورد دو گلوله بود . 2 - 88 - در نوع دوّم كه بيشتر نوجوانان بازى مىكردند . هريك از بازىكنان سنگهاى گردگونه‌اى به اندازه يك گلولهء توپ پيدا مىكردند ( تعداد بازيكنان معمولا سه نفر بود ) نفر اوّل " گلّه " خود را به فاصلهء چند متر به جلو مىانداخت و هنگامىكه سنگ از حركت باز مىايستاد نفر دوّم سعى مىكرد آن را با " گلّه " خود بزند . اگر آن را مىزد و به اصطلاح " تير " مىكرد از نقطهء حركت تا جايىكه " گلّه " او رفته بود صاحب آن گلوله را سوار مىشد و پس از او نفر

--> ( 1 ) . بجز اين معنى به هر چيز گرد و حتّى تير تفنگ و امثال آن هم گفته مىشد . ( 2 ) . نك : شمارهء 31 . صص 540 - 538 .